اولین یلدا با پسرم
آقا طاهای من سلام. میخواستم برات از اولین شب یلدای زندگیت بگم. راستش رو بخوای من هیچوقت تا این سنی که داشتم جشن شب یلدا شرکت نکردم و نمیدونستم که چه کارا میشه انجام داد؟ چون هیچوقت توی خونه پدریم چنین جشنی نگرفته بودیم. امسال هم مثل همیشه وقتی پیامهای تبریک شب یلدا رو می گرفتم تعجب می کردم که مگه چه اتفاقی افتاده که باید تبریک گفت و خوشحال بود؟
امسال شب یلدا، من و تو تنها و در کنار هم توی خونه خاله نگار اینا بودیم در حالیکه من داشتم فیلم «یلدا» رو از تلویزیون نگاه می کردم و اشک می ریختم و تو هم ناآرام و بیقرار بودی، آخه مثل اکثر روزا و شبا باز هم بابات پیش ما نبود و برای کار به یاسوج رفته بود.
تو به من نگاه می کردی و بی قراری می کردی من هم به تو نگاه می کردم و اشک می ریختم و اصلا یادم نبود که این شب میتونه یکی از خاطره انگیزترین شبهای عمر تو باشه.
پسرم میخوام بهت بگم هر شب میتونه یلدا باشه اگه که آدم دلخوش، خوشحال و راضی باشه پس غصه نخور ما شبهای یلدای زیادی رو با هم خواهیم بود. خدا رو شکر می کنم که تو رو به ما داد و دعا می کنم برای همه اونایی که دوست دارن بچه دار بشن و همه اونایی که نی نی هاشون مریضه تو هم آمین بگو پسرم چون خدا به دلها و دستای کوچولو خیلی نگاه می کنه. خیلی دوستت دارم عزیزدلم


اولین یلدا با پسرم
