مثل بابا
همیشه دوست داشتم مثل بابات باشی تا وقتی اون خونه نیست با نگاه کردن به تو دلتنگیامو از نبودن بابات تسکین بدم. وقتی که به دنیا اومدی خیلی خوشحال بودم از اینکه می گفتن شبیه باباتی. اما هر چی بیشتر میگذره نکات جدیدی در وجودت احساس می کنم که برداشتی از خانواده درجه یکمونه. مثلا ابهت و جدی بودنت به مامانم(مامان طوبای تو) رفته. گردی صورتت به خاله نگار، مامان طوبی و بابا علی رفته، چونه خط دارت هم به بابا حسن، عمو حسین، عمو مهدی و بابا حاجی رفته. بور بودنت هم به بچگیهای بابات و من برده چون هر دوتامون بور بودیم. خلاصه بعضی وقتا که نگاهت می کنم یاد دایی معین، گاهی یاد بابا علی و گاهی یاد مامان طوبی می افتم. البته میدونم که هنوز خیلی زوده که معلوم بشه مثل کی هستی. ولی آیا مهمه که مثل کی باشی یا چه شکلی باشی؟ پسر من مثل خودشه، مرد مرد. شیر مامانش، عشق مامانش، قلب مامانش.
من فکر می کنم اخلاق و رفتار و فضایل یعنی همون سیرت خیلی مهمتر از صورته و من آرزو دارم که تو سیرت نیکویی داشته باشی.
بابات خیلی مهربون، خوش اخلاق، صبور، مردم دار، خداترس و منطقیه و من دوست دارم همه صفات خوبشو ازش یاد بگیری. اصلا صفات خوب رو از هر کسی که ممکن باشه یاد بگیری تا بتونی بنده خوبی برای خدا باشی و نماینده خوب او روی زمین باشی و ما رو سرافراز کنی. خیلی دوستت دارم عزیزدلم


مثل بابا
