تازگی.........
چند روزه یاد گرفتی دستتو تا اونجایی که میتونی میاری بالا جلوی صورتت و بعد با تعجب بهش نگاه می کنی. دو تا دستاتو به هم گیری و با هم میذاری توی دهنت و آب دهنتو سرازیر می کنی.
با صدا تف می کنی و خودت حالشو میبری.
هرچیزی رو که میارم جلوی دستت می گیری و میخوای بذاری توی دهنت
امروز(21 دی) که ازت سئوال کردم مامان خرگوشیت کو؟ دقیقا به محلی که همیشه خرگوشی رو میذارم نگاه کردی، به کنار تلویزیون.قربون پسر باهوشم برم من
تازگیها وقتی شیر میخوری یا توی هر فرصتی که پیدا می کنی انگشتای پاهاتو به هم می مالی و کیف می کنی. بعضی وقتا پاهاتو میارم بالا تا با دستت بگیریشون و تو هم برای لحظاتی پاتو با دستت می گیری.
مدتیه یادگرفتی مثل آدم بزرگا دستاتو میذاری روی پاهاتو به مامان تکیه میدی. این حالتو خیلی دوست داری و با دقت تلویزیون نگاه می کنی.
از وقتی به دنیا اومدی در همه حالات، توی خواب و بیداری، همیشه باهات حرف میزدم. همیشه از احساساتم برات می گفتم اینکه دیوونتم، عاشقتم. اما حالا که بزرگتر شدی بهتر حرفامو متوجه میشی, می فهمی که دوستت دارم و این ی حس خوبه. برا همین وقتی داری شیر می خوری وقتی ازت تعریف می کنم با خوشحالی صورتت رو به سمت من می چرخونی و بهم نگاه می کنی و می خندی گاهی هم اصلا بی خیال شیرخوردن میشی.من کلی دیوونه همین حالتت هستم.
بعضی وقتا منو و بابا سر دوست داشتن تو دعوامون میشه و با هم کل کل می کنیم،
تو هم کلی کیف می کنی و می خندی و از ته دل ی نفس راحت می کشی
وقتی می بینی من و بابات نشستیمو داریم تند تند غذا می خوریم تا بیایم سراغ تو، تو هم به ما مظلومانه نگاه می کنی یکی به من یکی به بابا. ماهم به نوبت بین لقمه های غذا قربون صدقت می ریم. تو هم خوشحال میشی و دست و پاتو تکون میدی و می خندی و بعد از دقایقی که خیالت از بابت ما راحت شد سرتو اونور می کنی و مشغول بازی با خودت میشی.
مامانی تمام کارات برامون لذت بخش و دوست داشتنیه. بینهایت دوستت دارم.




تازگی.........
