طاهاطاها، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

طاهاجان,خورشید آسمون زندگی ما

بگیر بنشون

سلام عزیز دلم آقا طاهای گلم. ببخشید که مدتیه نتونستم برات مطلب بنویسم. خودت میدونی که بم امان نمیدادی که رهات کنم و پای کامپیوتر بشینم. گویا خیلی به من وابسته شدی. من اسمتو گذاشتم بگیر بنشون! امروز که دارم برات می نویسم 20 آبان 90 اه و تو وارد ماه سوم تولدت شدی. تولد ٢ ماهگیت مبارک عزیزم دیشب دایی معین اومد خونمون و ما رو برای تولد 2 ماهگیت به بستنی فالوده مهمون کرد. خاله نگار و عمو محمدم بودن. خیلی خوش گذشت. جای اونایی که نبودن خالی! اما مامان جون، تو خیلی حال نداشتی چون واکسن 2 ماهگیتو زده بودی و درد داشتی به خاطر واکسن ثلاث. البته من به توصیه دکتر بهت مسکن میدادم هر 4 ساعت برا همین کمی گیج بودی و خوب خوابیدی! لذا توی جشن 2 ماهگیت هم حض...
20 آبان 1390

جشن چهله

سلام آقا طاهای گلم، عزیز مامانش. فدات بشم من. روز 29 مهر ماه چهلمین روز تولدت بود. من و بابا حسن تو رو بردیم حموم. عجیب روز سردی بود. یعنی اولش سرد نبود ولی به طور غیر منتظره ای هوا سرد شد و من نگران این بودم که تو سرما بخوری ولی خدا رو شکر تو قوی بودی و چیزیت نشد. من و بابا تصمیم گرفتیم این روز رو ثبت کنیم برای همین به آتلیه چشمان سیاه و بانو رفتیم و ی سری عکس خانوادگی 3 نفری و ی سری عکس از تو گرفتیم. عزیزم اینقدر عکسات قشنگ شده بود! قربونت برم اون شب تو هندونه شده بودی یعنی با ی لباس طرح هندونه ازت عکس گرفتیم.بعدشم رفتیم  ی کیک خریدیم و بردیم خونه بابا علی اینا و برات شن چهله گرفتیم. تو هم طبق معمول با کمک بابا در حال خواب کیکو بریدی....
7 آبان 1390

قربون توجیه شدنت برم من

عزیزدلم پسر گلم. یکی از صفات تو اینه که دوست داری برای هر کار جدیدی که می خوایم برات انجام بدیم به صورت منطقی توجیه بشی وگرنه نق میزنی و بعدشم جیغ و .... خلاصه، برا همین ما هم سعی می کنیم هر مورد جدیدی رو برات توضیح بدیم تا توجیه باشی که می خوایم چه کنیم! این تصویری که می بینی مربوط به یکی از همین توجیهاته. اینجا بابا می خواد با روغن زیتون ماساژت بده. برا همین داره از فواید این کار برات حرف میزنه و تو هم با دقت گوش میدی. مامان به قربون پسر فهیمش بره! ...
4 آبان 1390

پسرم برا خودش مردی شده!

قربونت برم الهی، 25 روزه بودی که بردمت پیش دکتر قلمبر که متخصص اطفاله برا ختنه. خیلی تعریفشو میدادن. روز 4 شنبه 10.5 صبح نوبت داشتیم ولی تا بیاد نوبتمون بشه ساعت 11.5 شد. منشی گفته بود برات شیر تو شیشه بیارم. منم شیر دوشیدمو گذاشتم کمی یخ زد تا در صورت طول کشیدن کار خراب نشه. نگران این بودم که تو تا حالا شیشه نخوردی نکنه بدعادت بشی! قربونت بشم دکتر گفت وقتی داره بهت آمپول بی حسی میزنه بت شیر بدم. شیر کمی سرد بود  و تو هم بلد نبودی شیشه بخوری کمی اذیت شدی. بعد گفت برید تو سالن بشینید تا دوباره صداتون کنم. منم اومدم تو سالن و بت شیر دادم تا خوابت ببره. از شانس ما تو هم اون روز در برابر خواب مقاومت می کردی. خلاصه خوابت نبرد.(این عکس نشون م...
4 آبان 1390

قربون خنده زیبات

آقا طاهای من. امروز توی 28 روزگیت اولین بار بود که برای من و بابات تو بیداری خندیدی. یعنی به ما نگاه می کردی و صداهایی از دهنت خارج می کردی و می خندیدی و منو باباتو دیوونه تر کردی. پسرم خیلی دوست داریم. ...
17 مهر 1390

میلاد امام غریب

سلام آقا طاهای من. پسر گلم. امروز 16 مهرماه روز کودکه. این روز رو به تو و همه نی نی یا تبریک میگم. پسرم امروز 2 تا مناسبت دیگه هم داره. یکی اینکه تو 28 روزه شدی و از فردا دوره نوزادی تو تمام می شه. دوم اینکه فردا روز تولد امام رضاست. تنها امامی که توی کشور ماست. همه بهش میگن امام غریب. چون توی کشور ما مهمان بود و غریبانه به شهادت رسید. حالا من خدا رو به این امام غریب به حق امشب که شب تولدشه قسم میدم که مواظب همه بچه ها باشه. بچه ها گناهی ندارن که بخوان این همه مشکل تحمل کنن. مریضیای جورواجوری که هست و مبتلا میشن یا با این مریضی ها به دنیا میان. خدایا به حق همه عزیزانت، به حق همه اونایی که دوستشون داری همه مریضا رو شفا بده، به خصوص آقا پار...
17 مهر 1390

عزیزی که ندیدیمش

مامانم، آقا طاهای گلم. فردا دهم مهر ماه 90 نهمین سالگرد فوت مامان بابا حسنه. مامان بزرگ پدریت که اسمش مامان عظیمه بود. همه میگن مامان عظیمه خیلی مهربون، صبور و با خدا بوده. من که ندیده عاشقش شدم. البته از پسری که تربیت کرده معلومه که خودش چطوری بوده. ایشااله خدا روحشو شاد کنه و اونو قرین رحمت بی انتهای خودش قرار بده. میدونم که مامان عظیمه ما رو می بینه و از داشتن نوه گلی مثل تو خوشحاله. ایشااله تو هم که بزرگ شدی دوست دارم کارایی بکنی که برای مامان بزرگت خدا بیامرزی بفرستن. ...
11 مهر 1390

آروغ مردونه!

پسرم، این اصطلاحی بود که خاله نگار اولین بار برای آروغای تو به کار برد و بعد از اون موندگار شد. به قول خودم بعد از شیر خوردن آروغای اساسی میزدی. آخه تو این روزا شکمت خیلی نفخ داره و در دوره شیر خوردن مجبورم 2-3 باری آروغتو بگیرم. بعد از آروغ گیری انگار که شکمت جا باز میکنه تا بتونی بازم شیر بخوری. قربون پسرم برم من که آروغای مردونه میزنه! . این عکس مربوط به لحظاتی بعد از آروغ گیریه. ...
9 مهر 1390

اولین حمام

سلام به پسر گلم، آقا طاهای مهربونم. عزیز دل مامانش! غروب 29 شهریور ماه 90 بود و تو 10 روزه شده بودی. نافتم که شب قبل افتاده بود. دیگه وقت مناسبی بود که حمامت بدیم. من که حمام دادن نوزادا رو توی واحد نوزادان یاد گرفته بودم بدون کمترین ترس و نگرانی، به اصطلاح خودم خیلی جسورانه، حمامو آماده کردم و حمومت دادم. مامان طوبا که تا حالا این کارو از من ندیده بود کلی نگران شد ولی در نهایت به این مامان کار بلد تازه مامان شده آفرین گفت. عکسایی هم از مراسم روغن مالی بعد از حمومت گرفتم که فعلا نمی تونم اپلودش کنم. ایشااله در اولین فرصت برات میذارم. قربون پسر نترسم برم که آب بازی دوست داره! ...
9 مهر 1390