20دی
سلام آقا طاهای گلم عزیز دلم آدما عجب موجودات غریبی هستن. وقتی باید شاد باشن غمگینن و وقتی باید غمگین باشن سرخوش! کمتر زمانی رو یادم میاد که تولدم بوده باشه و من شاد باشم. امروزم مثل سالهای گذشته ی جورایی در تنهایی من سپری شد. البته تو در کنارم بودی و این تنها تفاوت بزرگ با سالهای پیشتر بود. شاید اگه واکسن نزده بودی و اینقدر بی قرار نبودی امروز در کنار هم بیشتر بهمون خوش می گذشت. ولی ظاهرا این ی رسم و عادت شده برای من، این سالها هر وقت روز تولدم میرسه ترسی عجیب منو فرا می گیره: ی سال دیگه هم گذشت . ساعت شنی عمر من داره به آخرای خودش نزدیک و نزدیک تر میشه ولی یعنی کی فراغ ما اتفاق می افته؟ یعنی من هستم تا بالیدن تو رو ببینم؟ یعنی هستم تا دا...




